محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

401

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

( و حقّ المسألة و قد استعلمت فاعلم ) دانشمند بايد از علم خود به ديگران بياموزد و پاسخ پرسشهايشان را بدهد ؛ چنان‌كه امام عليه السّلام در جاى ديگرى فرموده‌اند : « خداوند پيش از آن‌كه جاهلان را به ياد گرفتن فرمان دهد ، دانشمندان را به ياد دادن فرمان داده است . » « 1 » ( أمّا الاستبداد علينا بهذا المقام و نحن الأعلون نسبا . . . ) اهل‌بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله ، سزاوارتر از ديگران به او هستند و خلافت تا زمانى كه دانشمندى آگاه به سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و إله در ميانشان است ، از آن ايشان است . اما اين حق نيز مانند ديگر حقوق ، از گرايشهاى نفسانى مصون نيست . جهان ، همگى جنگ و استعمار و دشمنى را بد مىدانند ؛ ولى در مقام عمل ، گونه ديگر رفتار مىكنند . زياده‌روى در حب ذات ، يكى از عوامل اين آفت است كه امام عليه السّلام با واژه « أثر » از آن ياد مىكند . ( و سخت عنها نفوس آخرين ) اهل‌بيت ، خلافت را براى حريصان و شيفتگان آن رها كردند ؛ چراكه نيرومندان ، بيش از اسلام به مصالح شخصى خود توجه دارند . ( و الحكم اللّه ) داورى نهايى از آن خداوند

--> - همسرت را پيش خود نگاه دار و از خدا پروا بدار ، و آنچه را كه خدا آشكاركننده آن بود ، در دل خود نهان مىكردى و از مردم مىترسيدى ، با آنكه خدا سزاوارتر بود كه از او بترسى . پس چون زيد از آن [ زن ] كام برگرفت [ و او را ترك گفت ] وى را به نكاح تو درآورديم تا [ در آينده ] در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسرخواندگانشان - چون آنان را طلاق گفتند - گناهى نباشد ، و فرمان خدا صورت اجرا پذيرد ) نك : سيره ابن هشام : 4 / 294 ؛ المعارف ، ابن قتيبه : 132 . ( 1 ) . « ما أخذ اللّه على أهل الجهل أن يتعلّموا حتّى أخذ على أهل العلم أن يعلّموا » نهج البلاغه : حكمت 469 .